| |
| بعدازظهر يک روز خنک پاييزي سال 82 به همراه يک دوست در بالکن رستوران خانه هنرمندان نشسته و به بحث تکراري آن روزها که حکايت سياست ورزي حاکمان بود مشغول بوديم. در ميان بحث نگاهي هم از بابت کنجکاوي به ميزهاي اطراف مي انداختيم تا شايد چهره آشنايي پيدا کرده و او را نيز به جمع دو نفره خود اضافه کنيم. جالب آنکه آن روز نه تنها در ميزهاي اطراف آشنايي پيدا نکرديم بلکه متوجه شديم که تمامي آن ميزها توسط «ديگري»هايي اشغال شده اند که به روشني از ما جوان تر و به شکل غيرقابل باوري متفاوت بودند. صندلي هايي که پيش تر به هم نسلان من تعلق داشت را نسل جديد مال خود کرده بود و فضايي که در آن همواره از سياست و اصلاحات سخن گفته مي شد از کلمات و جملاتي آکنده بود که براي من ناآشنا و از اين بابت که به شنيدن شان عادت نداشتم، ترسناک بود. همان روز تصميم گرفتم زماني را به نوشتن مطلبي درباره شکاف نسلي در حال شکل گيري در جامعه اختصاص دهم اما فرصت آن تا امروز پيش نيامد. دليل عمده اين تاخير اهميت و حساسيت زياد مطلب براي من بود که مرا قانع مي کرد که بايد تحقيقي به اندازه آن طرح هاي معروف دکتر محسني تبريزي که هرکدام چند ده کيلو وزن خالص داشتند و شامل پيشينه و ادبيات و جدول و چارت و نمودار هستند روي اين موضوع انجام دهم. اما اکنون به نظرم مي رسد که اگر همين مختصر را ننويسم شايد ديگر مجالي براي طرح ايده خود پيدا نکنم. بنابراين فعلاً به درج نکات برجسته و بسيار پراهميت شکاف نسلي شکل گرفته در جامعه ايران خواهم پرداخت و تلاش خواهم کرد تا فرضيه هاي جامعه شناختي خود درباره سه عامل اصلي هر شکاف نسلي يعني گسست تاريخي، مفهوم ابژه و در نهايت ابراز ظهور اين دو نسل متفاوت را در قالب مقاله يي کوتاه شرح دهم. به طور کلي تمايزات نسلي بين فرزندان و پدران و مادران يا حتي بين کساني که داراي تفاوت سني کمتري هستند يک امر طبيعي اجتماعي و يکي از عمده ترين روش هاي تغييرات و حرکت جوامع است. در غالب موارد اين تفاوت ها جنبه جزيي و فرعي دارند و به همين دليل با مقاومت کمتري از طرف نسل گذشته مواجه مي شوند، اما در مواردي نسل جديد به کلي به بن فکني باور هاي اصلي نسل قديم مي پردازد، در چنين حالتي يک تمايز بحراني يا يک شکاف نسلي جدي شکل مي گيرد و نسل هاي گوناگون در تقابل با نظام ارزشي يکديگر صف آرايي مي کنند. در شرايط فعلي نيز به نظر مي رسد تمايز نسلي شکل گرفته در جامعه ايران (مشخصاً بين متولدان دهه پنجاه و خواهران و برادران کوچک تر آنها که در سال هاي دهه شصت متولد شده اند) پتانسيل ورود به يک شرايط بحراني را دارد. در واقع آنچه نقطه مميزه هم نسلان من با متولدان دهه شصت است تفاوت بين نوعي برداشت اخلاق گرايانه از انسان به عنوان مصلح اجتماعي و منبع تغيير در عرصه عمومي با برداشت ديگري از انسان به عنوان فردي آزاد و توانمند در عرصه خصوصي خويش است. سوال اينجاست که چه چيز باعث شد نسل دهه پنجاه ناگهان خود را مصلح اجتماعي تعريف کند؟ آنچه پديده و رويدادي بود که به هويت يا همان ابژه جمعي نسل من بدل شد و من را متمايز (بدون داشتن بار مثبت يا منفي) کرد؟ پاسخ به گوش شما آشناست، خاتمي. معنايي که پس از اين با ذکر نام خاتمي قصد انتقال آن را دارم نه شخص سيدمحمد خاتمي است نه آنچه بعدها جنبش اجتماعي دوم خرداد يا اصلاح طلبي ناميده شد. مقصود من از خاتمي مفهومي است که شايد براي اولين بار عرضه شده است، خاتمي به عنوان ابژه نسل من. هم نسلان من به خاطر دارند که در مقطعي از دهه گذشته بسياري از ما نوجوانان، آن روز عکسي از خاتمي در کيف يا پوستري از او را بر ديوار اتاق خود داشتيم. بعضي ها مثل خود من در اين بين چنان راه افراط رفته بوديم که يافتن فضايي خالي بر ديوار اتاقمان ديگر ممکن نبود. هم نسلان من کساني بودند که توانسته بودند با خواهش، با شوخي و حتي با التماس ديگران را به دادن راي به خاتمي وادار کنند و پيروزي او را پيروزي خود و نسل خود قلمداد کنند. در همين گير و دار و شرايط بود که نسل ما شروع به بازآفريني هويت خويش کرد. هيچ رويدادي و هيچ ناکامي باعث نشد که ما از منش خود جدا شويم نه براي اينکه باورمان بي خدشه بود يا اينکه آرمان مان بي نقص بلکه اين ما بوديم. انکار خاتمي در واقع انکار خودمان و نسل مان بود. اما با گذشت روزها دانشجويان ديروز پدر و مادر شدند و غم نان و شيرخشک، فرصت پخش کردن تراکت برايشان باقي نگذاشته بود، ما به پشت سر خود نگاه کرديم تا بيرق رنگ و رورفته خود را به جوان ترها بسپاريم اما وقتي روي برگردانديم چيزي ديديم که ما را سخت ناخرسند کرد. در برابر ما دختران و پسراني با چشمان بي تفاوت ايستاده بودند که آرمان هاي ما را بي ارزش و روش هايمان را شکست خورده ناميدند. البته انديشه آنان کاملاً هم اشتباه نبود زيرا بايد پذيرفت که نسل ما بسيار کمتر از آنچه فکر مي کرد به دست آورده بود، بسيار کمتر. دهه شصتي ها که بازي ابداعي نسل گذشته را بحق بي ثمر يافته بودند و از طرفي علاقه يي هم به فضاي عمومي نداشتند ميدان عمل اجتماعي را به طور کامل ترک کردند. متولدين اين دهه با شکست قلمداد کردن نتيجه کنش اجتماعي متولدين دهه قبل تغيير را از حوزه عمومي به حوزه خصوصي و روابط شخصي خود بردند و آن را با شدت تمام اعمال کردند به صورتي که روابط دوستانه و جمعي متولدين اين دهه براي اولين بار در تاريخ تحول اجتماعي ايران کاملاً واژگون شد.به موازات اين عمل شيوه هاي برخورد با والدين، گروه واژگان مورد استفاده و جملات و کلمات به کار گرفته شده توسط آنان نيز چنان تغيير برجسته يي کرد که مسن ترها در برخورد اول با اين کلمات به جاي اينکه عصباني شوند گيج شدند. اين نسل پرده کهن الهام و کنايه در زبان فارسي را به کلي دريد و به آنچه مي خواست يا فکر مي کرد با واژگان صريح اشاره کرد، اما اين انتهاي کار نبود، متولدين شصت ابزار بيان خود را نيز تغيير دادند. در حالي که تعداد زيادي از متولدان سال هاي 50 روزنامه نگار حرفه يي شدند يا مقاله هايي را به جهت بيان آنچه فکر مي کردند درست است در روزنامه هاي گوناگون چاپ مي کردند برخي از متولدين دهه شصت هم براي ابراز آنچه مي خواهند و درست مي دانند و هم به عنوان برتري جويي در يک ميدان رقابت معمول سنين جواني موسيقي را انتخاب کردند و به صورت حرفه يي يا تجربي نسل خود را به وسيله آن ابراز کردند. پديده يي که به دليل وسعت و ضريب نفوذ غيرقابل باور خود نياز به مطالعه جديد دارد و تاثيرات غيرقابل کتماني نيز بر ساختارهاي فرهنگي جامعه بر جاي گذاشته است. قبول کنيم يا نه نسل متولدين دهه شصت به بلوغ اجتماعي رسيده و خرده فرهنگ و ابزارهاي ظهور قابل اعتنايي ايجاد کرده و آثار قابل تاملي نيز خلق کرده است و در مسير موردنظر خويش نيز با سرعت زياد به پيش مي رود بنابراين دوستان من متعلقين به نسل احتياط و مماشات نيمه فيلسوفان اخلاق گرا، از سر راه نسل جديد کنار برويد، دست بر سينه نهاده به آنها احترام بگذاريد امیرحسین زمردیان اعتماد .25 دی ماه 86 |
| http://www.etemaad.com/Released/86-10-25/205.htm |
Wednesday, January 16, 2008
رپر یا روزنامه نگار؟
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
4 comments:
مطلب خوبی بود مرسی
mobarake, khosh oomadi be donyaye weblog nevisha, darbare in matlab ham ke baham mofasal bahs kardimmmmm
بقیه اش کو پس؟
بدیهی است که این منحنی سینوسی هر چندسال یکبار اوج می گیرد و مجددن افول می کند. اما به نظر نمی رسد مبانی کافی برای اثبات وجود یک شکاف واقعی نسلی داشته باشیم. مسلمن تفاوت هایی وجود دارد که می توان حضور یک "روند تغییر" را از آنها نتیجه گرفت، اما شکاف نسلی چیزی ژرف تر و اساسی تر است.
پایدار باشید
Post a Comment